30/10/91 تولد بابا آرش
سلام شاهزاده ی مامان.امید وارم خوب خوب خوب باشی.تو که چند روزه با شیطنت ها دلم رو یه حالی میکنی.این روزها و لحظات شیرین ترین لحظه های ناب زندگیه منن چون خدای بزرگ و مهربون وجود شیرین تو رو تو وجود من قرار داده تا با هر حرکتت بفهمم که دارم مادر میشم و خدا بزرگ ترین لطفش رو شامل من حقیر کرده.تو پری قصه های من و بابایی هستی.
داریم واسه اومدنت لحظه شماری میکنیم.راستی عروسک خشگل من امروز روز تولد بابا ارش .به سلامتی وارد 34 سالگی میشه.این اخرین سال تولد آرشه که بابا نیست .انشاالله و به امید خدا سال دیگه تولدش رو با هم و سه تایی جشن میگیریم به امید خدا.
الفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستاده اند
تا راز زاد روز تو را بدانند
تولدت مبارک
امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاست / احسنت، به این جشن دل انگیز که برپاست
گویا که گلی پای نهاده ست به گیتی / کز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست . . .
تو یک تولدی شدی به قلب زخمی ام ببین / که با تو من ظهور شدم احیا شدم مثل نگین
عزیز مبارکت باشه امروز روز تولدت / این قلب خسته منه بردار برو ما خودت . .
اینها هم از طرف رکسانا خانم گل به بابا ارش خوبش.ایشالا که همیشه صحیح و سالم سایه ش بالای سر ما باشه .الهی امین.
وجود زیبایت وارد به دنیا میشود / هدیه سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا میشود / در شعر تولد غرق رویا میشود
اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود
تولدت مبارک
سالروز زمینی شدنت مبارک . . .
راستی از ونوس و مریخ چه خبر !؟
عروسکم الان عصر ساعت 5/5 و من دفترم.ظهر بعد از اینکه رفتم خونه و نهارم رو خوردم مشغول درست کردن کیک واسه بابا آرش شدم.از ساعت 2 تا 3 دستم بند بود تا کیک تولدش با امکانات کم درست شد. اینم عکس کیک تولد بابایی که خودم درست کردم.


شاید قیافش خیلی جالب نشد ولی خدایی مزه ش خوب شده بود.قول میدم وقتی تو اومدی یه المه هز اینا واست درست کنم.
ساعت 4 که آرش اومد خونه تعجب کرد و یه المه ذوق.منم کادوشو بهش دادم و بهش تبریک گفتم.کادوش یه ست چرم بود که از خاله فرشته خواستم واسش درست کنه و کلی خوشحال شد.اینم عکس کادوی من به آرش جان.



و اینم عکس خسته بابا آرش که از سر کار اومده خونه

الهی صد ساله بشی بابایی




30/10/91 تولد بابا آرش 





